
قفسم را مي گذاري در بهشت ((اي مردم همانا درهاي بهشت در اين ماه باز است؛ پيامبر اكرم ))،تا بوي عطر مبهم دور دستي مستم كند؛ تا تنم را به ديوارها بكوبم؛ تا تن كبودم درد بگيرد؛ و درد نردباني است كه ان سويش تو ايستاده اي براي در آغوش كشيدنم؛ اما من آدم متوسطي هستم و بيش از آن چه بايد، خودم را درگير نمي كنم؛ با هيچ چيز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه مي كشم. تن نمي كوبم به ديوارها كه درد، مرا به تو برساند.
قفسم را مي گذاري در بهشت تا تاب خوردن برگ ها، تا سايه هاي بي نقص درختان انبوه ديوانه ام كند؛ تا دست از لاي ميله ها بيرون كنم؛ تا ستم لاي ميله ها زخم شود و زخم، دالاني است كه در پايانش تو ايستاده اي براي در آغوش كشيدنم؛ اما من آدم متوسطي هستم و خود را درگير نميكنم؛ با هيچ چيز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه مي كنم و دستم را زخمي هيچ آرزويي نمي كنم.
با من چه بايد بكني كه به ميله هايم، به فضاي تنگم، به ديوارها، آن چنان مأنوسم كه اگر در بگشايي پر نخواهم زد؟ بال هايم چيده نيست. پايم ب هچيزي بسته نيست كه نيازي به اين همه نيست. در من خاطره ي درخت مرده است. آبي رنگ امسال نيسست و واژه آسمان مرا ياد هيچ چيز نمي اندازد. من صحنه را سال ها است ترك كرده ام.
صحنه آماده بود گفتي تماشاگران بنشينند. رديف رديف، صف به صف تماشاگران نشستند. رقباي من كه پيش از من براي نقش اول انتخابشان كرده بودي و نتوانسته بودند و نكشيده بودندف نشستند. چشم دوختند به صحنه و من پشت پرده چه حالي داشتم.
كوه ها سر در هم پچ پچ كنان، درياها دامن در دامن غرش كنان، فرشته ها بال در بال و آسمان ان بالا... نخوت از چشم هايشان مي باريد و هيچ كدام باور نداشتند مه كسي بتواند؛ كه كسي نقش او باشد. وقتي كه آن ها باخته اند، وقتي كه آن ها كنار رفته اند.
گفتي: (( وقتش نزديك است،آماده باش!)) گفتم: (( نه تنها من، نه فقط آن ها كه آن سويند، تو حتي خودت هم مي داني كه مي افتم، وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. ))
گفتي: (( مي دانم آنچه نمي دانند، آماده باش!)) يادم هست گريه مي كردم. شايد براي اولين بار. گفتي: (( پرده بالا رفته است. )) و من هنوز گريه مي كردم.
كوه گفت : (( اين كوچك؟)) آسمان گفت:(( اين فرودست؟)) فرشته ها گفتند: ((خون مي ريزد!)) و تو خودت گفتي: (( اين ستمكار نادان!)) و رقباي من همه خنديدند. من ايستاده بودم آن وسط. رو به روي همه ذراتي كه براي من آفريده شده بودند و كنجكاوانه سرك مي كشيدند تا بدانند براي چه برترم. ايستاده بودم ان وسط و خيلي ترسيده بودم. خودم حتي نمي دانستم ظالم و خون ريزم، فراموشكار و عجول يا آن چيز ديگري كه فقط او مي داند. ايستاده بودم تا روح دميده در من را تماشا كنند و شرم ري پيشاني ام عرق ميكرد. شرم نقشي كه مي دانستم توانش در من نيست؛ نمايشي كه مي دانستم كار من نيست. لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً در من تكرار مي شد . هزاران بار! و نمي فهميدم چرا با من چنين مي كند اگر دوستم مي دارد. تماشاي حقارت من و فرو افتادنم آيا لذتي دارد؟ و نيشخند هاي تمسخر بود كه از لب هاي ذرات مي باريد. حتي فكر كردم اين بازي است. فكر كردم من مهره ي بازي شده ام، براي اينكه بخندند، براي اينكه... و نبود و صدايت آمد كه گفت : (( بار را بگذاريد)).
ناگهان شانه هاي خردم سنگين شد. نفس در سينه هستي حبس بود. لب ها روي نيشخند هامنطور خشك شده بودند و من آن زير، آن پايين، رنجي سترگ را عرق مي ريختم. زانوانم آماده ي تا شدن بودند و فرو افتادن . گفتي: (( حالا بيا! )) نمايش آغاز شده بود و نقش من - نقش اول- همين چند گام بود كه بايد بر مي داشتم. حتي ايستادن با آن فشار روي گرده ها ناممكن مي نمود چه برسد به پيش رفتن.
تو گفتي: ((بيا)) و عجب بود كه گفتم: ((لبيك!)) راه افتادم كه بيايم و همان لحظه زانوانم شكست و خاك را لمس كرد و خاك را لمس كردم. ذرات خيره خيره مرا مي پاييدند. نفس در سينه هستي حبس بود. افتاده بودم آيا؟ تمام بود؟ رد شده بودم يا هنوز نمايش دنباله داشت؟ زانوانم را آهسته از خاك جدا كردم. دوباره برخاستم و بار هنوز آن جا بود؛ روي شانه هاي ترد من! عجيب بود؛ تا ايستادم نيشخندها محو شد، نفس ها آزاد شد و ذرات فرياد زدند: ((تبارك الله احسن الخالقين!)) فريادشان از صداي شكستن استخوان طاقت من زير ثقل بار بيشتر بود.
من گيج بودم. كجاي اين منظره رقت آور اين همه با شكوه بود كه بر چشم ها و لب ها حيرت و تحسين نشسته بود؟ عجيب بود كه تو دباره گفتي: ((بيا!)) عجيب بود كه دوياره گفتم: ((لبيك!)) و باز مثل مورچه اي زير سنگيني ناني بزرگتر از دهان خودش، افتادم و برخاستم. باز همهمه شد؛ باز گفتند: ((تبارك الله!)) من لاي همهمه ها صدايت را شنيدم كه به همه شان گفتي ((اين بود آنچه ميدانستم.)) و گيج تر شدم. افتادنم را ميدانشتي يا برخاستنم را؟ نقش اول نمايشت همين بود؟ همين كه با اين كه مي دانم مي شكنم بار را برمي دارم؟ همين كه مي افتم و باز برمي خيزم؟ همين كه با تن نحيفي كه هيچ تناسبي با كوه ندارد ميگويم لبيك؟ همين شكوه رنج سترگ من؟
تماشاچيان هنوز نشسته اند؛ درست همان جا؟ ولي من صحنه را سال ها است ترك كرده ام... گريخته ام. آخرين باري كه افتادم روي خاك ديگر برنخاستم. تو مدام صدايم مي كني كه بيايم جلو... كه اين صحنه را تمام كنم؛ ولي من...
رمضان كه مي شود صدايت را بلند مي كني؛ بلند و بلندتر. من بيش تر و بيش تر پشت پرده پنهان مي شوم. تو هر رمضان قفسم را مي گذاري در بهشت تا هوس كنم، ولي من... چرا رهايم نمي كني؟ مي خواهم بچرم؟...
من هيچ مولاي كريمي را بربنده زشتكارش صبورتر از تو نديده ام!

دوباره همه از تو مي گويند و مي شنوند؛
شيريني نام تو و شهدِ يادت به كامها مي نشيند؛
دوباره طاقها براي نصرتِ تو قد علم مي كنند؛
كاغذهاي رنگي به شاد باش تو در باد مي رقصند؛
دوباره همة ديوارهاي شهر با سرانگشتانِ احساس چراغان مي شود.
اما … كاش گفتن و شنودن از تو سهم همة ثانيه ها باشد و يادآوريت همة دقايق را پر كند و خدمت به تو انگيزة همة حركتها شود! كاش سينه مان صندوق صدقهاي شود و قلبمان سكهاي نذر سلامتت! كاش دردمان هميشه با توسل به تو آرام گيرد و دستمان جز به دعا براي تو به آسمان نرود،
كاش انتظار تو زنگي باشد كه از نافرمانيت بازمان دارد!
كاش حال و هواي هميشة دلمان به رنگ نيمة شعبان باشد…
يه سري عكس به مناسبت اين عيد بزرگ گذاشتم ميتونيد توي ادامه مطلب ببينيد
نظر يادتون نره

ادامه مطلب را بخوانید.
حلول ماه شعبان همراه با اعیاد شعبانیه بر عاشقان سیر الی الله مبارک باد
"""فرارسیدن اعیاد شعبانیه مبارک باد"""

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیت الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
ای كه هزار، هزار شمع در انتظار یك نگاه تو سوختند . شوری است عشق تو و دلنشین غمی است به انتظار قدمهایت زیستن، بدان كه مصراع زندگیم با قافیه تو پایان خواهد یافت. بیا كه اگر تو بیایی تمامی شبهای یلدای غم سپیده صبح را مهمان همیشگی دلم خواهد كرد... نمیدانم آیا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است یا تا غروب آرزوهایش چیزی نمانده.... اما ... غمگینام و میترسم كه دلم از جنب و جوش بیافتد و تو نیایی.... افسوس، من و كلمات مجنونم شاید روز آمدنت را نبینیم من به همه كسانی كه آن روز تو را میبینند و در دو سوی خیابانها قلبهای سبزشان را به تو هدیه میدهند، حسودیم میشود .......
شخصي خدمت حضرت امام صادق (ع) رسيد و عرض كرد: براي ماه رجب به من دعايي ياد بدهيد كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. حضرت فرمودند: اين دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهاي يوميه بخوان:
اي كسي كه در هر امر خيري به تو اميد دارم
و در امان هستم از هر نوع شر و بدي ناشي از خشم و غضب تو
اي آن كه در مقابل اعمال اندك و ناچيز ما، پاداش بسيار عطا مي نمايي
اي كسي كه به هر نيازمند و حاجت مندي عطا مي كني
اي كه عطا مي كني به كسي كه تو را نمي خواند و از تو چيزي نمي خواهد و تو را نمي شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستي
عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خير دنيا و همه خير آخرت را
و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جميع شر و بدي دنيا و شر و بدي آخرت را، زيرا هر چقدر تو عطا كني (از خزانه فضل و كرمت) كم نمي شود
و بيفزا براي من از فضل و بخشش
اي صاحب جاه و جلال و اكرام
اي صاحب نعمتها و جود و بخشش
اي كسي كه بر ما منت مي گذاري و (حاجات ما را برآورده مي سازي) و اي بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موي سفيد من حرام گردان

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
ادامه مطلب را بخوانید.
شعشعه هستي از لقاي محمد
كس نتواند بجز خداي محمد
تا به حقيقت كند ثناي محمد
ايام عزا تسليت
صلوات يادت نره
|
| |||||||
| |||||||
ابوالفضل به احترام عطش برادر عطشناك بر خاك افتاد. او بر
دل بيگانه و آشنا زبانه كشيد و از عصر عاشورا تا
تاريخ هر كه نام او را شنيد واله و شيداي جوانمردي او شد
شايد سياهي شب دل شب را به سياهي انداخته باشد.و شايد دوري ستارگان كه موفق نشده تا از آن همه دوري و مسافت جز تلألوي اندكي از آن ها را ديده باشد. مگر مي توان در پشته هاي تودرتوي تاريكي و ظلمت توقع ديدن در روز را داشت و آفتاب را لمس كرد. آن را كه در روشنايي روز ره به بيراهه طي ميكند اميدي به مقصد نيست. امّا گمشده اي در شب چو خورشيد را ببيند ره يابد و صراط مستقيم پويد. نميدانم شايد روز را هم چون شب مي پنداشته و در سياهي روان ره مي سپرده. شوكي لازم بوده است كه هوشياريش را باز آرد. آنچه مهم است حصول نتيجه و نيل به مقصد است كه پس از يافتن ره بكوشد كه «او زيبا يافت و زيباتر رفت». مگر طي الارض ممكن نيست كه در حالات معنوي و روحاني باشد. او به يك لحظه از قهقه ي جهنم به اعلاي جنّت ره سپرد و در يك لحظه، ديدن خورشيد را غنيمت شمرد و انتخابي ديگر كرد «انتخابي از جهنم تا بهشت» و چه نيكو تصميم گرفت و چون حر بود و آزاده بود هيچ چيز نتوانست مانع اش شود.
دکتر علی شریعتی
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)

- اگر مي خواهي كه حزب الله را بشناسي اين چنين بشناس:
او اهل ولايت است عاشق امام حسين (ع) است و از مرگ نمي هراسد. سلام بر حزب الله
-هر كه مي خواهد ما را بشناسد داستان كربلا را بخواند،
اگرچه خواندن داستان را سودي نيست اگر دل كربلايي نباشد چه بگويم در جواب اينكه حسين كيست وكربلا كجاست؟
چه بگويم در جواب اينكه چرا داستان كربلا كهنه نميشود؟
از باب استعاره نيست كه عاشورا را قلب تاريخ گفته اند. زمان هر سال در محرم تكرار مي شود و حيات انسان هر بار در سيد الشهدا(ع) نه حيات دنيايي كه جانوران از آن برخوردارند حياتي كه در خور انسان است حيات طيبه، حياتي آن سان كه امام داشت، و زيستي آن سان كه امام زيست.
-بعضي ها ما را سرزنش مي كنند كه چرا دم از كربلا مي زنيد و از عاشورا. آنها نميدانند كه كربلا بيش از آنكه يك شهر باشد يك افق است. يك منظر معنوي كه آن را فتح كرده ايم نه يك بار، نه دو بار، به تعداد شهدايمان.
-برخيز برادر برخيز! قافله كربلا روانه است و آواز جرس كه از باطن ملكوتي انسان بر مي آيد عشاق حرم را فرا مي خواند اما برادر مي داني؟ حب حسين (ع) در دلي بيدارميشود كه از خود و از آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد.
قافله عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده اند:
(كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا)
- آنان كه معناي ولايت را نمي دانند در كار ما سخت درمانده اند اما آيا ميدانيد سر چشمه اين تسليم اطاعت و محبت در كجاست؟
انگار یادمون رفته ، خودمون رو از یاد بردیم ، حسابی قاطی کردیم ، به هرچی و هر کی هم که نگاه می کنی غصه ات بیشتر و بیشتر میشه . به تلویزیون نگاه میکنی یه جور حرص می خوری ، تو دنیای اینتر نت چرخ میزینی یه جور دیگه عصبی میشی ، روزنامه و مجله میخری باز یه جور دیگه ، بابا انگار کاملا یادمون رفته ما شیعه ایم بابا ما مال خودمون نیستیم ما مال یه جا و یه بزرگوار دیگه ایم ، ما اینجا موندیم که کارهای اون آقارو ردیف کنیم ، ما اصلا زنده ایم و نفس می کشیم تا راه رو برای ایشون هموار کنیم ولی نه انگار همه مون مثل هم شدیم ، هر جا و هر کی رو میبینی انگار خارج از محدوده خودش رو نمیبینه ، روزنامه می خری میبینی مدیر مسوول روزنامه به هر دری زده تا خواننده هاشو بیشتر کنه تا بلکه چی یه ریلشو دو ریال کنه و به شهرت و مکنت برسه ، تلویزیون روشن می کنی می بینی مجریه به انواع عشوه ها و کرشمه ها متوسل میشه تا خودشو تو دل تماشاچیا باز کنه تا همه بگن بابا این دیگه آخر آخرشه ، دیگه از این بهتر مجری تو تمام کائنات وجود نداره ، تا بلکه خودشو پیش رییسش عزیزتر کنه و امتیازهای مادی بیشتری بگیره ، سینما میری میبینی هنرپیشهه دیگه زن و مردش هم فرقی نمی کنه ، انواع چش و ابرو رو واست کج می کنه و خودشو لوس می کنه تا تو خونه دلت جایی برای خودش باز کنه و قیمت کارشو بالاتر ببره ،پای صحبت فلان کارشناس میشینی میبینی چنان از نظرات عجیب و غریبش داد سخن میده تا همه بگن : نه بابا دفعه دیگه به این آقا رای میدیم ، انگار خیلی بیشتر از بقیه حالیشه ، تا بلکه راهشو تو تشکیلات سیاسی کشور باز کنه و بعدش هم دیگه معلومه که چی میشه ....
بابا اینکارا رو که همه تو این دنیای وانفسا می کنن چه جور بگم ما با بقیه فرق داریم ، ما اون اقلیت کمه ایم که باید برای یزرگی یه آقای بزرگواری تبلیغ کنه نه برای شهرت و ثروتخودش ، آخر این راهی که ما شیعه ها توش افتادیم یا راکفلر شدنه یا آنجلیا جولی و براد پیت شدن ، یعنی آخر ماموریت ما همین بود ؟
نه بخدا نه والله ما موندیم تا کارهای خیلی خیلی بزرگتری رو تموم کنیم ، ما نیومدیم که خودمون و فقط خودمونو بزرگ کنیم ، ما نیو مدیم تا فقط خودمون و خانوادمون رو به همه چی برسونیم .... ما موندیم تا افتخار خدمت قطب عالم امکان رو داشته باشیم ، ما موندیم تا دست به سینه آقا باشیم ، اومدیم تا بله قربان گوی حضرت باشیم نه بله قربان گوی خودمون و نفسمون .....
موندیم تا ببینیم آقا چه دستوری دارند و از ما چی میخوان ...
حتی اگه درسم می خونیم برای این باشه تا نیازهای حکومت جهانی آقا رو فراهم کنیم ...
اگه پول در میاریم برای این باشه تا دست شیعه های نیازمند آقا رو بگیریم و برای اونها هم کار ایجاد کنیم....
خلاصه آقا ما الکی زنده نیستیم ، زندگی ما با زندگی امثال هنرپیشه های هالیوودی یا بزرگان بیزینس دنیا فرق اساسی داره ، ما موندیم تا زمینه رو برای حکومت ایشون آماده کنیم و هر فعالیتی که میکنیم چه هنری چه سیاسی و چه اقتصادی و بازرگانی مال خودمون نیست ، بخش کوچکی از حکومت بزرگ اون آقای بزرگواره که حکومت عدلش قراره کل دنیا رو پوشش بده ...
پس باید خودمونو فراموش کنیم ، منافعمون رو به منافع آقا گره بزنیم و خوبی و بدی فعالیتمونو با خط کش رضایت آقا اندازه بگیریم ، شاید اونموقع بتونیم امیدوار باشیم که شاید سهم کوچکی در ایجاد آن مدینه فاضله به رهبری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشیم ، ان شاء الله
خدايا!
چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .
چگونه می توانم دوستدار توباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است.
بارالها!
چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.
ادامه مطلب را بخوانید.

ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد. پیامبر اکرم (ص)
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
1-امام علي (ع) هنگام راز و نياز با خدا به اينجا مي رسد كه ميگويد :
اي خداي من، پروردگار من،
بر فرض كه بر عذاب تو شكيبايي ورزم ،
اما فراق و دوريت را چگونه تحمل كنم ؟
گيرم كه بر سوزندگي آتشت صبر پيشه كنم ؟،
اما چگونه چشم پوشي از كرامتت را تاب آورم ؟1
2-امام سجاد(ع) سوز و گداز عاشقانه ي خود را چنين تقديم خدا
مي كند :
غمزدي ام را جز رحمتت بر طرف ننمايد ،
و بدحالي ام را جز مهرت نگشايد ،
و سوز سينه ام را جز وصل تو خنك نكند ،
و آتش درونم را جز ديدارت خاموش نگرداند ،
و حرارت شوقم جز نگاه به جمالت آرام نكند ،
و بي قراريم جز با نزديكي به حضرتت قرار نيابد ،
و حسرتم را جز نسيم رحمتت باز نگرداند ،
و بيماريم را جز درمان تو شفا ندهد ...2
3-وقتي كاروان اسيران كربلا را وارد جشن ابن زياد كردند،ابن زياد با غرور و نخوت و سرمست از پيروزي و مست از شراب ، رو به حضرت زينب(س) كرد و گفت :
خدا را شكر كه شما را رسوا ساخت و افسانه ي دروغينتان را فاش كرد.
زينب با استواري پاسخ داد :
خدا را شكر كه ما را به پيامبرش محمد(ص) ، عزت و شوكت بخشيد و از هر شبهه و آلودگي پاك ساخت.آن كه رسوا مي شود ، فاسق است و آن كه دروغش فاش مي شود ، فاجر است و اين ها به يقين ، ما نيستیم.
ابن زياد از اين پاسخ جا خورد و لحظه اي ساكت ماند ; اما دوباره حمله كرد و گفت :
چگونه ديدي كار خدا با برادرت حسين ؟!
حضرت زينب پاسخ داد :
چيزي جز كمال و زيبايي نديدم.3
____________________________________________________
1- دعاي كميل 2-مناجات المفتقرين (مناجات نيازمندان) 3-برگرفته از كتاب (آفتاب در حجاب)،سيذ مهدي شجاعي،ص 176
قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي
سبزت را. اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد. تو مي آيي
و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي
كرد. تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران
غريب خواهي ساخت. تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس
است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي کني و كعبه
عشق را در آنها بنا خواهي كرد. تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك
هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است تو حتي بر قلب
كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد. تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت
و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد. تو مي آيي اي پسر فاطمه،
يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز
صلوات : روح انسان را جلا می دهد و موجب تقرب انسان می شود.
صلوات : موجب کمال نماز و دعا است، موجب شستشوی گناهان است.
صلوات : باعث قبولی نماز است.
صلوات : نوری است در قبر ، در صراط ، در بهشت.
صلوات : بهترین ذکر الهی است ، باعث قبولی نماز است.
برترین اعمال در برزخ : صلوات بر محمد (ص) و آل او ، تشنه را سیراب کردن و محبت علی بن ابیطالب(ع).
روایاتی از حضرت محمد (ص) در اعجاز صلوات فرستادن :
- هر کس صلواتی بفرستد، حق تعالی ثواب هفتاد شهید به او عطا می فرماید و او را از گناهان بیرون می آورد، مانند روزی که از مادر متولد شده است ،
- هر کس بر من یک بار صلوات و درود فرستد ، خدا به سبب آن ده بار بروی درود فرستد و ده گناه از وی محو فرماید و ده حسنه برای او ثبت کند و دو فرشته موکل بر او برای رساندن آن صلوات به روح من از یکدیگر سبقت گیرند،
- هر کس بر من یک بار صلوات فرستد، خدای تعالی در روز قیامت بر بالای سر و جانب راست و چپ و بر بالا و پایین و در همه اعضاء و جوارح او نور می دهد.
- هر که آخرین سخنش به هنگام مرگ صلوات بر من و علی (ع) باشد ، داخل بهشت می گردد.
- هر که یک مرتبه بر من صلوات فرستد، آن دو ملکی که حافظ او هستند هیچ گناهی تا 3 روز برای او نمی نویسند.
- نزدیکترین شخص به من در فردای قیامت کسی است که صلوات بیشتری بر من فرستاده باشد.
- هر کس یکصد بار بر محمد و آل محمد ، صلوات و درود فرستد ،خداوند یکصد حاجت او را بر آورده می سازد.
- هر کس هزار بار در روز حمعه بر من صلوات فرستد ، خطایای هشتاد ساله اش آمرزیده می شود.
- هر کس در روز جمعه صد بار بر من صلوات فرستد ، خداوند شصت حاجت او را روا کند ، سی حاجت برای دنیا و سی حاجت برای آخرت.
- هر کس در هر صبح ده مرتبه و در هر شام ده مرتبه بر من صلوات فرستد ، من او را در یابم در وقتی که محتاج به آن باشد .
روایاتی از معصومین در رابطه با صلوات فرستادن :
مولا امیر المومنین علی (ع) : هر کس سه بار صلوات فرستد ، خدا حاجتش را روا می فرماید .
حضرت علی (ع) : هیچ دعایی بر آسمان نمیرود ، مگر اینکه دعا کننده بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد.
امام محمد باقر (ع) : هر کس در رکوع و سجود و قیام خود صلوات بفرستد ، خدا ثواب آن را مانند ثواب رکوع و سجود و قیام برای او می نویسد.
امام محمد باقر (ع) : از پدرانم شنیدم که از رسول خدا شنیدند که فرمود: من در روز قیامت ترازوی اعمال هستم، کسی که گناهانش سنگینتر از اعمال نیکش باشد، هر صلواتی که بر من فرستاده باشد را بر روی ترازوی اعمالش میگذارم تا اعمال نیکش سنگینتر شود.
امام صادق (ع) : هر کس بین نماز های ظهر و عصر بر پیغمبر و آلش درود فرستد ، آن درود برابر هفتاد رکعت نماز خواهد بود .
امام صادق (ع) : صدقه دادن و صلوات فرستادن در شب و روز جمعه برابر با هزار حسنه است و هزار سیئه به وسیله آن نابود می شود و هزار درجه بر مقام آدمی افزوده می شود .
امام صادق (ع) : هر کسی که صد مرتبه بگوید : " یا رب صل علی محمد و آل محمد " خداوند یکصد حاجت از حوائج او از جمله سی حاجت دنیوی وی بر آورده می شود .
امام صادق (ع) : هر کس یک بار بر محمد و آلش صلوات بفرستد، همانا خداوند در هزار صف از فرشتگان بر او درود می فرستد.
|
| |
|
ازعایشه نقل شده است:هنگامی که پیامبرازسفربازمی گشت،گودی زیر گلوی فاطمه را می بوسید و می فرمود:از او بوی بهشت را استشمام می کنم پیامبرخدا(ص)فرمودند:هنگامیکه روزقیامت فرامیرسد،منادی ندامیدهد:ای گروه َانسانها!سرهایتان راپایین بیندازیدتافاطمه(س)دخترمحمدازپل صراط عبورکند رسول خدا(ص)به فاطمه(س)فرمودند:جبرئیل به من خبردادکه هیچکس اززنان مسلمان به اندازه تو مصیبت نمی بیند،پس ازآنان کم صبرتر مباش واماحرف آخر ما بي خيال سيلي مادر نمي شويم هرگز جدا ز دامن حيدر نمي شويم با ما مگو که شيعه و سني برادرند با قنفذ و مغيره برادر نمي شويم | |
![]() |
فقط یه جمله هر چی می خواد باشه یه جمله با خدا حرف بزن چی بهش می گی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
براي شناسايي به منطقهي چنانه رفته بوديم. شرايط بسيار سختي بود. نه غذا به اندازهي كافي داشتيم و نه آب. طلبهاي با ما بود كه سختي بر او بسيار فشار ميآورد و او از اين موضوع ناراحت بود و ميگفت: «من بايد خودم را بسازم.»
يك روز او را بسيار سرحال ديدم، پرسيدم: «چه شده؟ اينطور سرحال شدي!» پاسخ داد: «ديشب وقتي استتار كرده بوديم، در خواب، صحراي وسيعي را در مقابلم ديدم و آقايي را كه صورتش ميدرخشيد.» به احترام ايشان ايستادم و سؤال كردم «آقا عاقبت ما چه ميشود؟»
فرمودند: «پيروزي با شماست ولي اگر پيروزي واقعي را ميخواهيد، براي فرج من دعا كنيد.» باز پرسيدم: «آقا من شهيد ميشوم؟» فرمودند: «اگر بخواهي، بله. تو در همين مسير شهيد ميشوي، به اين نشاني كه از سينه به بالا چيزي از بدنت باقي نميماند. به برونسي بگو پيكرت را به قم ببرد و به خانواده برساند.»
اين طلبه وصيتنامهاش را نوشت و از شهيد برونسي خواست كه هر وقت شهيد شد، جنازهاش را به قم برساند. چند روز بعد دشمن متوجه حضور ما شد و ما را به گلوله بست. طلبهي جوان شهيد شد و از سينه به بالا، چيزي از بدنش نماند.
منبع :كتاب 15 آيه - صفحه: 91
راوي : محمد قاسمي
اى فاطمه دل زنده به احياى تو باشد
انديشه ما را سر سوداى تو باشد
با پيروى از دانش تو شيعه بلند است
برتر همه جا شيعه پوياى تو باشد
تو عالمه آل نبى هستى و عالم
گنجانده در آن مصحف گوياى تو باشد
تا فاطميه زنده بود زنده قيام است
برپايى اسلام به ابقاى تو باشد
تضمين قيامت شده تا روز قيامت
تا نائبهات زينت كبراى تو باشد
يا ام ابيها چه بگويم به فدايت
جايى كه فدايى تو باباى تو باشد
اى همسر و همتاى على، كفو ولايت
دل جايگه همسر و همتاى تو باشد
اى مام حسن مام حسين مادر زينب
شيعه به خدا كشته غمهاى تو باشد
ماييم محب تو و كفو و پدر تو
دلها همگى مست تولاّى تو باشد
شد پرچم پيروزى ما چادر خاكى
بر چادر خاكى تو امضاى تو باشد
بايست بسوزد دل عاشق چو حريمت
تا آينه درك بلاياى تو باشد
تا كلبه احزان نشود قلب محبين
كى معتكف كلبه غمهاى تو باشد
درياى حقايق تويى و معدن اسرار
شش ماهه تو گوهر والاى تو باشد
نبود در و ديوار حرم قتلگه تو
بين در و ديوار مصلّاى تو باشد
شد دست خدا حيدر و تو دست ولايت
بازوى شكسته يد و بيضاى تو باشد
تو سوختهاى پشت در بيت على تا
ز آتش به امان امت باباى تو باشد
اى كرده وصيت به على در دل آن شب
او ضامن اجراى وصاياى تو باشد
اى بانوى ايثارگر درد كشيده
قلبم نگران غم مولاى تو باشد
سایه تون سنگینه مولا، کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیلی وقته مونده، چشم به راه قدماتون
سایه تون سنگینه مولا، ما گلایه ای نداریم
هر کجا باشین شما رو، روی چشمامون می ذاریم
سایه تون سنگینه مولا، غم نشسته تو صداتون
یه نگاه بندازین آقا، آقا جون به زیر پاتون

تو بيا كز اول شب در صبح باز باشد
بشنو از دل دل حريم كبرياست
ني بسوزد خاك و خاكستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود
«أللَّهُمَّ کُن لِوَليِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَيهِ وَعَلي آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ السَاعَة وَلِيَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيهَا طَويلاً »


